تبليغاتX
عشق فرمانده همه احساسها

عشق فرمانده همه احساسها

لحظه دیدار نزدیک است . . .

. . . پایان . . .

    این وبلاگ برای همیشه بسته شد

 

تقديم به آناني كه هنوز هم تكه اي از آسمان در چشما نشان ، جرعه اي از دريا در دستانشان و تجسمي زيبا از خاطره ی  ايثار گل هاي سرخ در معبد ارغواني دلهايشان به يادگار مانده است .

 

 

 

انتظار واژه ی غریبی است ...


واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.


که چه سخت است انتظار


هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!


خواهم ماند تنها در انتظار تو


چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟


شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا
...


می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...

 

گریان نمی مانم، خندانم!


برای ورودت ای عشق.

 

وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...


نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار


وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...


و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...


تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ...


میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!


به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...


به یاد او و تقدیم به او ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 9:45  توسط دلداده  | 

خداوندا!

هر روز با طلوع نگاه توست که بر پنجره ی دلها، فرشته ی امید می روید و کام ها را از عشق تسبیح و نیایش سیراب می کند و محبت و زندگی دوباره را بر جان های تاریک جاری می سازد و عطر صمیمانه ی همدلی و دوستی را بر قلب ها می نشاند.

   

وقتی کسی را عاشقانه دوست می داری، شیوه ی بیان اسمت در صدای او متفاوت است و تو می دانی که نامت در لب های او ایمن است

   

اگر می خواهید به هرچه دست می زنید، طلا شود و در همه ی امور زندگی کامیاب شوید، لبریز از عشق و محبت باشید خدا به ما می گوید : هر کجا تو با منی ، من با تو ام

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 14:35  توسط دلداده  | 

هنوز لحظه ی فرودت به صحرای برهوت قلبم را فراموش نکرده ام ان لحظه ای را که با امدنت کلبه غمزده قلبم را روشن کردی اگر می خواهی از قبیله ابر های عاشق باشیم بیا تا به سقا خانه دل هایمان برویم و برای با هم بودن دعا کنیم اگر می دانی که فاصله عمر کوتاه ما به سرعت از صحرای زندگی می گذرد بیا تا به پیشواز دوستی ها برویم بیا تا صدای عشق را از ناقوس کلیسای قلبمان بشنویم و بگذاریم قلب هایمان فقط به عشق دریا بتپد




زندگي عشق است ُُعشق افسانه نيست آنکه عشق آفريد ديوانه نيست عشق آن نيست که در کنارش باشي عشق آن است که به يادش باشي
+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 12:45  توسط دلداده  | 

و خداوند عشق را آفريد تا...

اگر ميداني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير ميكند و صداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد، مهم نيست كه او مال تو باشد، مهم اين است كه فقط باشد: زندگي كند، لذّت ببرد و نفس بكشد .

و تو هستی که با دیدنت رنگ رخسارم تغییر می کند و صدای قلبم آبرویم را به تاراج می برد . پس دوستت دارم ای بهترینم . مهم این است که تو فقط باشی ، زندگی کنی ، و نفس بکشی حتی اگر مال من نباشی .

 

همه آرزویم این است

نتراود اشک از چشمانت

مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه هر روز تو عاشق باشی

عاشق آنکه تو را می خواهد

و به لبخند تو از خویش رها می گردد  

و تو را دوست بدارد به همان اندازه ......

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 17:45  توسط دلداده  | 

تا دو ماه دیگه بای عزیزانم

سلام به همه داداش ها  و آبجی های گلم

مرسی از لطف همتون

من دارم می رم یه سفر

به امید خدا  تا دو ماه دیگه می آم

همتون رو دوست دارم

یا حق

داداش کوچولوتون دلداده

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 8:27  توسط دلداده 

رای گیری...

گفتمش برف ؟ گفت بر این بام سبز فام

چون مرغ آرزوی تو لختی نشست و رفت

گفتم تگرگ ؟ چتر بسردی تکاند و گفت :

چندی چو اشک شوق تو امید بست و رفت

 

سلام به دوستای گلم .

قراره یه رای گیری بشه. میخوام این وبلاگ را ببندم و بروم

حالا می خواهیم یک رای گیری کنیم برای اینکه ببینیم وب لاگ بمونه یا نه ؟؟؟

لطفا تو نظر خواهی بنویسید ممنون همتون می شم

قربون شما <<=داداشی دلداده=>>

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 0:31  توسط دلداده  | 

تقدیم به . . .

تقديم به کساني که بي هيچ جرمي آهسته تر از ياس به خواب رفته اند ... امشب باران به ميهماني چشمانم آمده ... خسته ام خسته از همه کس و همه چيز حتي از نفس کشيدن... امروز عقربه هاي ساعت حادثه را برايم به تصوير کشيدند ... اکنون من با خاطرات نفس گرفته ات زندگي را با آه سردي مينوازم

 

 كودك احساسم در باران رها شده است خيس اشفته وتماشايي ، بكذاريد دراين حال بماند!كودكي جه دوران تميزي است به چشمه ا ي در كوهستان مي ماند يا به درياجه اي سرشار از ماهيان سرخ .اي كاش اين دوره را ازسربگيرم يا دست كم فصلي از ان در اغوش كشم

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 16:9  توسط دلداده  | 

به نام حق . . .

این شعر رو تقدیم می کنم به عمو حجت که چند روز بیشتر سعادت با هم بودن رو نداریم

 

به نام حق

به نام آنکه کلمه دوستی را آفرید عشق را رنگ را . . . به نام آنکه کلمه را آفرید

و کلمه چه بزرگ بود در کلام او و چه کوچک شد آن زمان که می خواستم از او بگویم

سالهاست دچارش هستم . و چه سخت بود بی دلی را

ساختن خانه ای در دل

و این دل بینهایت . چه جای کوچکی بود برای دل بیتابش

او رفت و من نشناختمش 

در تمام میخک های سر هر دیوار  آواز غریبش را شنیدم

اما نشناختمش

همانگونه که بغض های گاه و بیگاهم را نشناختم

فقط آنقدر او را شناختم که در سایه های افتناده به کلامش

به دنبال جای پای خدا باشم 

اینجا هر چه هست جز با صداقت او و کلام و نقش های او 

حوض بی ماهیست

شاید مزرعه ای باشد با زاغچه ای بر سر آن

زاغچه ای که هیچ کس جدی نگرفتش

اینجا را هدیه اش می کنم به آن کس

که برای سبد های پرخوابمان سیب آورد

حیف که برای خوردن آن سیب تنها بودیم

چقدر هم تنها . . .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:18  توسط دلداده  | 

كسي كه هم بي تو ميميرد و هم براي تو!

پروانه ات خواهم ماند

 

يك سلام پررنگ و چند نقطه چين ... به علامت جوابهايي كه هرگز ندادي 

  

و يك دقيقه سكوت!

 

به احترام تمام لحظه هايي كه در انتظار پاسخ تو مردند.

 

به فرض كه دلت نخواست! به فرض كه حوصله ات نيامد!

 

به فرض كه لايقش نبودم! به فرض كه دوستم نداري!!

 

نه خودم نه نامه هايم را!!! اين خودش قانع كننده ترين دليل دنياست.

 

 بي دليلي هم خودش كلي دليل است. لااقل مي گفتي:

 

 اين هم كه جوابي ننويسند جوابي ست!!

 

دريغ از همين حرف,

 

چه مي شود كرد توئي و عزيزكرده اين دل رسواي سرگردان خودم,

 

چه كارش كنم جواب هم ندهي بهانه ات را مي گيرد, بگذريم...

 

 حوالي همين روزهاي پژمرده نيامدنت انگار كسي از آسمان به من گفت

 

شايد اين عزيزكرده دلت شعر به دل مخملي اش نمي نشيند!

 

 حق بعد از تو با اوست. اين بار ديگر شعر نمي نويسم,

 

نامه هايي را برايت مي نويسم كه در تنهايي پاييزي ام براي خودم نوشتم

 

 و براي تو پاره كردم.

 

ممنون كه هميشه ناخواسته كمكم مي كني چه خودت,

 

چه اسم قشنگت, چه نيامدنت

 

و اين بار هم بي جوابيت كه كانون از هم پاشيده نامه هاي پاره پاره ام را به

 

هم پيوند زد,

 

تاريخ نمي زنم!

 

 هر وقت كه تو ممكن است حوصله مهربانيت بيشتر باشد.

 

حرف آخر اينكه ياس سفيدم, بي تقصير پروانه ات مي مانم

 

و براي تو مي نويسم, تو عزيزي! نگو چه لحن غم انگيزي,

 

راست مي گويم كه عزيزي, حتي اگر اينها را هم مثل بقيه فراموش كني

 

و دور بريزي!

 

كسي كه هم بي تو ميميرد و هم براي تو!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 8:20  توسط دلداده  | 

اگه می تونستم تو دنیا یه چیزه دیگه باشم

اگه مي تونستم تو دنيا يه چيز ديگه باشم ....

 مي خواستم اشک تو باشم...

که تو چشمات متولد بشم

 روي گونه هات زندگي کنم

و روي لب هات بميرم

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 9:26  توسط دلداده  |